نام: | |
ايميل: | |
براي آن سيد پاک که بي اعتنا به همه ي بي آرامي ها آرام آرميده است،در نيمه شب جمعه اي دلگير چگونه چشمان نازنينت را براي هميشه از جهان فرو بستي.
بي آنکه بداني پس از تو من چه خواهم شد.مگر تو آسمان نبودي و آسمان سرايت نبود،پس چگونه زمين با بي شرمي وجود پاکت را در خود بلعيد و تو در برش آرام گرفتي و چگونه داغدارانت توانستند تو را بر گور نهند و با ادعاي دوستي با تمام قساوت ،خاک در مشت خويش را ذره ذره نثار پيکرت کنند و تو در زير خروارش آسوده بيارامي ،تو توانستي و زمين توانست و آنان توانستند پس من کي و چگونه مي توانم خود را با سوز مرگت دمساز کنم .محرمي ديگر را در نبودنت آغاز کردم،محرمي که تو همه صفايش بودي و اکنون 2 سال است که تو رفتي و من براي به تو رسيدن يک اميد و يک نياز و يک آرزو دارم و آن اميد مرگ است و نياز مرگ آرزوي مرگ است.
هواي عشق غريبان را کردم انگاربايد تو رو از اون بخوام.شايد قبل از رفتن يه بار ديگه تو رو ببينم و اون وقت شادي چشمام رو به چشمات پل بزنم و اشک تو
چشمام به تو همخونه که بي وفاتريني.
ببين،ببين اشک هم از تو باوفاتره.اشکي که همون عزيز چشمامه و غم که با همه بيگانگي هر شب به من سر مي زنه.نمي دوني وقتي در باز و چراغ روشن رو ديدم،
ميون اون همه آدم،چشماي غمگينم چهطور دنبالت مي گشت.گفتم:فقط چند روزيه...چون خودت گفتي،ولي حالا از اون ،چند روز ديگه هم گذشت و...باشه،اشکالي
نداره اگه يه روز اومدي،نگاهم رو به نگاهت ميدم تا غم رو توشون ببينم.
از تو دلگيرم،اونقد که شايد ديگه باهات حرف نزنم.گفتم "شايد"چون قلب من مثل قلب تو نيست.قلب من خيلي زودرنج و دل نازکه،اونقد که اگه بفهمم چشمام دارن به
يه پيرمرد نگاه مي کنن که عصا زنون داره از خيابون رد ميشه و صداي تق تق عصاش فضا رو پر کرده،به چشمام دستور ميدم براي پيرمرد گريه کنن،نمي دانم
...شايدخدايي نکرده مشکلي داري؟
اميدوارم هر جا هستي سلامت باشي و بي غم.
با اينکه دلم رو شکستي اما دلم نمي ياد ازت دلگير باشم.ولي...اونقد دوستت دارم که حتي نمي تونم نهايتش رو تعيين کنم.دوستت دارم بي نهايت تا قيامت تاخدا دوستت
چقدر سخته تو چشاي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و به جاي اين که لبريز کينه و نفرت شي حس بکني که هنوزم دوسش داري.
چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به ديواري تکيه بدي که يهبار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده.
چقدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني ،اما وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي.
چقدر سخته وقتي پشتت بهشه ، دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه هم مجبور بشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري.
چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو وجودت بشکني و اونوقت آروم زير لب بگي...گل من،باغچه ي نو مبارک.
ساموئل بکت نمايشنامه نويس ايرلندي در سال1906 زندگيأي را آغاز کرد که همواره تا پايان عمرش وي را از آن خلاصي نبود، او را به عنوان اوّلين ابزورد نويسي ميشناسند که شهرت جهاني يافت. وي از همان نوجواني پيوسته احساس تنهايي و اندوه ميکرد، زندگياش را ساعتها در رختخواب ميگذراند، از بودن و هم صحبتي با مردم به خصوص زنان گريزان بود و به قدري ضعف و نوميدي بر او غلبه کرده بود که بايد ساعتها مشروب مينوشيد تا قادر به صحبت کردن باشد.
در سال1928 در پاريس با جيمز جويس آشنا شد که در زمان کوتاهي از مريدان وي گشت، در بيست و سه سالگي مقالهأي به دفاع از جويس به نام اوپس مگنوم نوشت که از او در مقابل تقاضاي عامّة مردم راحت طلب براي قطعات ساده فهم جانبداري کرد. وي ملاقاتهاي طولاني با جويس داشت تا جايي که شايع شده بود آن دو ساعت ها در سکوت مينشينند و هر دو از دلتنگي و غصّه رنج ميبرند. وي در زندگي, کسي را به تنهايياش دعوت نميکرد، او يکبار در دفتر خاطراتش به دختر جيمزجويس اظهار علاقه کرده بود امّا زماني که ديگر مرده بود و احساس انساني نداشت.
در سال 1930 اوّلين جايزه ادبياش را به مبلغ ده پوند براي شعري با عنوان هرسکوپ کسب کرد و پس از آن مقالهأي درباره مارسل پروست نوشت که زمينة مشغوليّت ذهني او درباره گذشت بيهوده زندگي انسان و تکرار عادات و اموري است که هيچ نتيجهأي ندارد. اين انديشه موجب شد تا وي مقامش را در دانشکده تيريستي رها کند و به دوره گردي روآورد. او در طيّ اين مدّت از ايرلند,فرانسه و آلمان عبور کرد و وقتش را صرف نوشتن شعرها و داستانهايش کرد و کارهاي حيرتانگيزي براي گذران زندگي.
وي عاقبت در سال 1937 در پاريس ساکن شد که در آنجا توسّط مردي به منظور درخواست پول خنجر خورد. پس از بهبودي براي ملاقات ضاربش به زندان رفت وقتي که از او علّت عمل را جويا شد شخص به فرانسوي پاسخش را دادکه بعدها در ارائه بعضي از شخصيتهاي گيج و گمشده در آثارش از آن استفاده کرد.
بر ديوارهاي غمناک اطاقک حقير خانه ي اميدم تکيه کرده ام،
در حالي که فرشي از ندامت زير پايم گسترانده ام.آسمان
در نظرم گوي سياهي است پر از بي عاطفگي.جامه ام با قدمت
ساليان دراز بوي جراحت و نامردي گرفته و صداي عبور قطار بي وفايي
تار و پودش را مي گسلد...
براي آنان که دل شکستن را بهتر از دوست داشتن آموخته اند ...
هر وقت گفتي جدايي،بندبند تنم لرزيد.هر وقت گفتي فاصله،مردمک چشمانم منزلگاه تصوير جاده اي مه آلود شد با مسافري تنها که کوله بار خود را به دوش مي کشيد،راز هم گريخت و از روي ترحم نگاهي به پشت سرش نمي انداخت.دل هر چه داشت نثار چشمان تو کرد اما دل تو غريبه را پرستيد...رفتنت دوباره نگاهم را با انتظار هم خانه کرد.منتظر شدم،منتظر لحظه اي ديگر در کنار تو ماندن.اما انتظار پوسيد...گفتم حالا که مي روي لااقل يک آرزو برايم بگذار؛آرزويي تو خالي براي دل خوشي ام و تو گفتي:"در آرزوي برگشتنم بمير".دستانت را بوسيدم و خدا را شکر کردم از اينکه سرانجام فهميدي بي تو خواهم مرد!
هيچ وقت تو خيابون نرو،اگه رفتي سرتو بالا نکن،اگه بالا کردي به هيچ کس نگاه نکن،اگه نگاه کردي نخند،اگه خنديدي ازش شماره نگير،اگه گرفتي بهش زنگ نزن،اگه زنگ زدي باهاش حرف نزن،اگه حرف زدي نگو دوستش داري،اگه گفتي باهاش قرار نذار،اگه گذاشتي نرو سر قرار،اگه رفتي تحويلش نگير،اگه گرفتي تحويلش نگير،اگه گرفتي عاشقش نشو،اگه شدي بهش نگو دوستت دارم،اگه گفتي...مي ذاره ميره.
نبود سالي که ما راحت شويم از اين رياضي
بشيم راحت،بريم يک گوشه اي از مدرسه،در حال بازي
از اول تا دوازده او به همراه کتاب ها
دروس مشترک کليه ي رشته ها بود اين رياضي
رياضت داد ما را!سالها سال.
دوازده را گذر کردم بدون اين که يک مشکل بر آيد
رسيدم من به سيزده
به روز امتحان ديدم بروبچ را که سرهاشانبه پائين
کتابي را درون دست آنها ؛با تني لرزان
صداي غرش آقا معلم، شروع شد.پشت اين ميزها بشينيد
همه دست ها به بالا، ناله ها،فرياد.
معلم جان نگاهت را از اين تنها نويسان دور مگردان
معلم با نگاهي خشم آلود،ورق ها را به روي ميز انداخت.
شروع امتحان بود:
دوازده تا سوال و من اول تا دوازده را نوشتم.
نمي دانم صحيح بود يا غلط بود
ورق ها را گرفت آقا معلم:تمام شد؛
يک به يک، پشت سر هم،بچه ها، رو سوي در کردند و رفتند.
همه پشت در مدرسه بودند شاد و خندان
که امروز اين رياضي تحفه اي بود.
اس ام اس باحال
جوک اس ام اس رشتي
رشتي نصفه شب بلند ميشه آب مي خوره ميگه: سلام بر حسين يه نفر از زير تخت ميگه : سلام عباس آقا
پيام کوتاه جوک اصفهان
اصفهاني با برق خونه همسايشون خودکشي ميکنه
midoonin torka be 750 geram chi migan? migan nim kiloo o nim
پيام کوتاه ترکي
به ترکه ميگن: از مسافرت چي آوردي؟ ترکه ميگه: تشريف
جوک و اس ام اس رشتي
از يه رشتيه سوال مي کنن سخت ترين سوال کنکور چي بود ميگه نام پدر چيست
جوک رشتي
ميدوني رشتيا به بچه اول چي ميگن؟مرحمتي دوستان !به بچه دوم چطور؟ دوستان ما رو شرمنده کردن!به بچه سوم؟ دوستان ديگه شورشو در آوردن